تبليغاتX
وایسا دنیا ، من می خوام پیاده شم...
خاتمی هنوز هم محبوبه حتی بیشتر از دوران ریاست جمهوریش و این رو مردم شیراز روز پنج شنبه نشون دادن و به کسانیکه این چند وقته با تهمت و افترا و مونتاژ فیلم خواستن خاتمی رو تخریب کنن نشون دادن که با این حقه ها و دسیسه ها نمیتونن خاتمی رو از دله مردم بیرون کنن

چه اون زمانیکه برای تخریبش کارناواله ظهر عاشورا راه انداختن و مردم جوابشونو با حماسه دوم خرداد ۷۶ دادن و چه امروز که با مونتاژ فیلم می خوان خاتمی رو تخریب کنن اما باید بهشون گفت زهی خیال باطل...   

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 15:4  توسط سعید | 

 امروز صبح که از جلوی دفتر هم میهن رد شدم دیدم دفتر روزنامه بستست،نمیدونم چرا !؟ اما اولین چیزی که  به ذهنم رسید توقیف روزنامه بود ،ساعتم رو که نیگاه کردم دیدم ساعت ۸ صبحه،با خودم گفتم  نه هنوز اول صبحه،بچه های روزنامه معمولا ۹ به بعد میان...

تو این فکر بودم که به روزنامه فروشی رسیدم مثل همیشه دنبال هم میهن گشتم ،اما جای روزنامه ی هم میهن خالی بود دوباره با خودم گفتم شاید تموم شده باشه تو همین فکر بودم که تیتر و عکس یک اعتماد ملی مثل یه آب سرد بود "هم میهن دوباره توقیف شد"

- آ خرین سلام هم میهن

-تحریریه هم میهن بعد از شنیدن خبر توقیف

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 13:24  توسط سعید | 
بلاخره بنزین از ساعت ۲۴ دیشب(۵/۴/۱۳۸۶) سهمیه بندی شد...

هجوم مردم برای استفاده از آخرین قطره های بنزین قبل از شروع سهمیه بندی

- آقا!وایستا تو صف

- از اینا یاد بگیرین چقدر با نظم تو صف وایستادن!

-

-  آب معدنی با طعم بنزین

- بیشترین استفاده از کمترین امکانات

- این آقا تا شنیده بنزین قراره از فردا سهمیه بندی بشه از زمین بازی مستقیم خودشو رسونده

ـ و ناگهان آتش...

- اولین روز بعد سهمیه بندی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 11:56  توسط سعید | 
یه دانشجو برای اینکه محل کارش قرارداد ببنده دنبال گرفتن گواهی اشتغال به تحصیل از دانشکده ست و باقی ماجرا...

*یکی بود یکی نبود، یکی بود می خواست گواهی بگیره وقتی گواهی گرفت می خواست بره قرارداد ببنده وقتی قرارداد بست ،می خواست پول بگیره، وقتی پول گرفت می خواست پول دانشکده رو بده اما وقتی رفت گواهی بگیره تا قرارداد ببنده تا پول بگیره تا پول دانشکده رو بده 

مسئول دبیرخونه دانشکده بهش گفت برای اینکه براش گواهی صادر کنه تا اون بره  قرارداد ببنده ،تا پول بگیره تا پول دانشکده رو بده، باید بره از امور مالی تائیدیه ی عدم بدهکاری بگیره 

 وقتی رفت امور مالی تا تائیدیه بگیره تا دبیرخونه  براش گواهی صادر کنه تا اون بره  قرارداد ببنده ،تا پول بگیره تا پول دانشکده رو بده ، مسوول امور مالی بهش گفت باید بره پول دانشکده رو بده تا بهش تائیدیه بده تا دبیرخونه بهش گواهی بده ،تا اون بره  قرارداد ببنده اما اون گفت می خواد تائیدیه بگیره تا بره گواهی بگیره تا قرارداد ببنده تا پول بگیره تا پول دانشکده رو بده ...*

شما چی فکر می کنید؟مسئول امور مالی بالاخره بهش تائیدیه می ده تا تا دبیرخونه  براش گواهی صادر کنه تا اون بره  قرارداد ببنده ،تا پول بگیره تا پول دانشکده رو بده  یا روی حرفه خودش وایستاده که  باید بره پول دانشکده رو بده تا بهش تائیدیه بده تا دبیرخونه بهش گواهی بده ،تا اون بره  قرارداد ببنده ... 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 21:7  توسط سعید | 
 ماه خرداد همیشه یادآور روزهای تاریخی و تاثیر گذار برای ایران بوده بعد از این باید ۷خرداد رو نیز یکی از  روزهای تاریخی ایران دونست چون امروز نمایندگان  ایران و آمریکا بعد از ۲۸ سال بطور رسمی  و علنی  با هم سر میز مذاکره نشستند .

 تابوی مذاکره با آمریکا  توسط کسانی شکسته شد که این تابو رو بوجود آورده بودند...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 19:6  توسط سعید | 
نمی خوام هیچی بگم چون این عکس گویای همه چیز هست...

(در حاشیه طرح مبارزه با بد حجابی - میدان ۷تیر ـ  یکشنبه ۳۰ اردیبهشت)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 15:56  توسط سعید | 
این روزا همه خبر خوش هسته ای اعلام می کنن، منم می خوام امروز یه خبر خوش مطبوعاتی رو اعلام  کنم، قراره روزنامه هم میهن به سردبیری محمد قوچانی منتشر بشه

این خبر رو کرباسچی مدیر مسئول هم میهن در مصاحبه با ایسنا اعلام کرده، کرباسچی در پاسخ به اين پرسش که آيا هم‌ميهن با کادر روزنامه‌ی شرق منتشر میشه ،گفته: نمی‌دانم که همه‌ی کادر شرق    بيايند و يا نه، اما طبيعتا روزنامه‌نگاران جابه‌جا می‌شوند و احتمالا تعدادی از آنها به هم‌ميهن خواهند آمد...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 11:26  توسط سعید | 
الان که دارم این مطلب رو  می نویسم شبکه خبر داره مصاحبه احمدی نژاد با تلویزیون اسپانیا رو پخش می کنه و بازم احمدی نژاد  بحث هولوکاست رو مطرح می کنه ، مسئله ای  که ، مسئله  ما نیست و مطرح کردن این قضیه  تا امروز  فقط برای ما هزینه داشته ، وقتی مشکلات داخلی بیداد می کنه و از حل این مشکلات هم دولت عاجز مونده ، چرا باید در نقش منجی جهان ظاهر بشیم در حالی که تا اینجا دولت احمدی نژاد ، نتونسته منجی ملت خودش هم باشه چه برسه به کل جهان...

شاید هم مطرح کردن مسائلی از این دست برای سرپوش گذاشتن بر روی مشکلات داخلی ومنحرف کردن افکار عمومی باشه...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 13:9  توسط سعید | 
 

یه شب مهتاب ، ماه میاد تو خواب                           

یه شب مهتاب ماه میاد تو خواب منو می بره از توی زندون

 

منو می بره ، کوچه به کوچه

 

باغ انگوری ، باغ آلوچه

 

دره به دره ، صحرا به صحرا

 

اونجا که شبا ، پشتِ بیشه ها

 

یه پری میاد ، ترسون و لرزون

 

پاشو می ذاره ، تو آبِ چشمه

 

شونه می کنه ، موی پریشون

 

 

 

یه شب مهتاب ، ماه میاد تو خواب

 

منو می بره ، تهِ اون دره

 

اونجا که شبا ، یکه و تنها

 

تک درخت بید ، شاد و پرامید

 

می کنه به ناز ، دستشو دراز

 

که یه ستاره ، بچکه مثِ

 

یه چیکه بارون ، به جای میوه ش

 

نوکِ یه شاخه ش ، بشه آویزون

 

 

 

یه شب مهتاب ، ماه میاد تو خواب

 

منو می بره ، از توی زندون

 

مثِ شب پره ، با خودش بیرون

 

می بره اونجا ، که شبِ سیا

 

تا دم سحر ، شهیدای شهر

 

با فانوسِ خون ، جار می کشن

 

تو خیابونا ، سر میدونا :

 

عمو یادگار ، مردِ کینه دار

 

مستی یا هشیار ؟ خوابی یا بیدار ؟

 

مستیم و هشیار ، شهیدای شهر

 

خوابیم و بیدار ، شهیدای شهر

 

آخرش یه شب ، ماه میاد بیرون

 

از سر اون کوه ، بالای دره

 

روی این میدون ، رد میشه خندون

 

 

 

 

یه شب مهتاب ، ماه میاد تو خواب

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 17:57  توسط سعید | 
سلام ، منم اومدم...
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 16:54  توسط سعید |